چند توصيه .

خرید بک لینک

تا همین الان عروسی بودم

چندتا دوست تو خلوت پا پیچ من شدن

که آره تو هم بیا این کار رو بکن گناهش گردن ما

خیلی گیر داده بودن که آره شراب فرق داره و حلاله و...

البته اینطور افراد رو نمیشه گفت دوست بلکه واژه دشمن بیشتر بهشون میخوره

دراصل باید دور چنین افرادی رو خط کشید ولی گاهی نمیشه

خلاصه امشب هم بخیر گذشت

خداروشکر.

چند توصيه ....

ما را در سایت چند توصيه . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 18:25

چند روزیه تو بحث مسئله انتخاب همسر و ازدواج کامنت های پر محتوایی برام میاد که خوندنش برای من خالی از لطف نبودهشاید باورتون نشه و فک کنید حرفای که مینویسم خیلی اغراق آمیز باشه ولی دلیلی نمیبینم بخوام چیزی اغراق آمیز بنویسم یا ...چون اغراق آمیز بیان کردن موضوعی از خانواده دروغ هس و هیچ وقت دروغ ثمره ای خوب نداشته و نداره مگر در مدت زمان کوتاه و ثمره اش خالی شدن موقتی باشه !این کامنت ها طوری برای من کمک کننده بود که انگار تمام آدمهای دنیا منو هول میدن سمت ازدواج و تمام آدمهای دنیا فکراشون رو روی هم ریختن و بهم مشاوره دادن که چگونه انتخاب کنم یعنی کامنت جامع و کامل بودنمیدونم این آدمهای خوش فکر مجازی کجای این دنیا واقعی هستن که من با تمام موقعیت هابی که برام پیش اومده نتونستم یکی شون رو بصورت تصادفی پیدا کنم البته شاید دلیلش این بوده نتونستم تو واقعیت با طرف از دردها و دغدغه هام بگم چون من هیچ وقت اهل دردودل کردن نبودم و همه چیز رو تو خودم میریختمولی تو مجازی راحت ترم چون کسی منو نمیشناسهاز این رفتار خودم میتونم در مورد دیگران هم نتیجه بگیرم که دلیل مهربون بودن بیش از حد آدمهای مجازی ، دلیل مشاوره دادن خوب آدمهای مجازی این باشه که همین آدمها نمیخوان تو واقعیت خیلی خیلی مهربون باشن چون میترسن مورد سواستفاده آدمهای اطراف قرار بگیرناینا ذاتا آدمهای مهربون و خوش فکری هستن ولی منتظر موندن زمانش برسه و تو واقعیت مهربونیشون رو نثار کنن و وقتی طرفی پیدا شد وبه حرفاشون توجه کرد خوش فکریشون رو بروز بدن مثلا وقتی همسر آدم بهش بگه وای ممنونم چقد حرفت کمک کننده بود مسلما اون شخص میتونه درهای ذهنش رو بیشتر به روی شخص مقابل یا همون همسرش باز کنه و استفاده کنه یا اگه همسر آدم بهش بگه وا چند توصيه ....

ما را در سایت چند توصيه . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 18:25

دوران دبستان هیچ علاقه ای به درس نداشتم با اینکه برادر و خواهرهای بزرگترم همیشه شاگرد اول بودن و جایزه میگرفتن و...ولی این چیزها باعث نشد به درس خوندن علاقمند بشمنه اینکه کند ذهن باشم یا تنبل ، باهوش بودم ولی علاقه نداشتم ،خلاصه من اکثر روزها از مدرسه فرار میکردم برخی روزها فقط زنگ اول رو حاضر میشدم و با زنگتفریح پا به فرار میذاشتم و برخی روزها کلا نمیرفتم مدرسه از خونه میزدم بیرون ولی مدرسه نمیرفتممن همیشه هم بازی مشترک بودم یعنی مثلا یه روز حسن فرار میکرد من هم بازی حسن میشدم یه روز اکبر فرار میکرد هم بازی اکبر میشدم و یه روز ...برخی وقتها از فرار کردن خسته میشدم و گاهی دنبال بهانه بودم تا اخراج بشمسوم دبستان یه معلم داشتیم خیلی مهربون بود نمیدونم چرا اواسط سال تحصیلی دیگه نیومدبجاش یه خانم معلم دیگه اومد این برخلاف اون یکی خیلی خشک و عصبی بودیه روز رفتم پای تخت سیاه نوشتم مرگ بر معلم جدید ، بعدا مبصر کلاس اومد پاکش کرد ولی کامل پاک نشده بود و معلم تونست جمله رو بخونهبعدا از مبصر کلاس پرسید کی اینو نوشته مبصر منو لو دادولی هیچ وقت فک نمیکردم اون خانم معلم با اون اخلاق خشک و عصبی اش برخلاف معلم های دیگه تنبیه اش بدنی نباشه !به هر حال اون زمان معلم ها بچه های شرور و تنبل رو با روش های مختلف کتک میزدن .یعنی بهتره بگم اجازه کتک زدن رو داشتن چون یه شیوه آموزشی بود حداقل تو مدرسه ما.خلاصه اون معلم بد اخلاق منو برد پای تخت سیاه بعدا گفت همگی به ایشون نگاه کنید چند دقیقه ای منو اونجا نگه داشت ولی فک نمیکردم خجالت بکشم روش تنبیه جواب داد چون من خجل زده شده بودمبعدا گفت به مادر یا پدرت بگو فردا بیان مدرسه منم بهترین گزینه رو انتخاب کردم یعنی به مادرم گفتم چون میدونستم تبعاتش کمتره ، چند توصيه ....

ما را در سایت چند توصيه . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 18:25

صفحه بندی